دوران كودكي پيامبر (ص) به سرعت مي گذشت . پيامبر (ص) آشناي مكّه شده بود. ديگر كوچه هاي مكّه به قدم هاي پيامبر(ص) افتخار مي كرد. مكه منتظر بود تا پيامبر (ص) بزرگ شود. اين انتظار به آينده ايي نزديك مربوط مي شد. آينده اي كه مكه بامحمد (ص) در حال انجام دادن كارهايي بس بزرگ خواهند بود. كارهايي جدي و خيلي مهم، كارهايي كه تاريخ را دگرگون خواهند ساخت.

اگر كوچه هاي مكه مي دانستند كه چه اتفاقي خواهد افتاد، به طو حتم زير پاهاي لطيف پيامبر (ص) نرم مي شدند. سنگ هاي آن خود را نرم تر از پرنيان (1)مي ساختند.

اگر كوچه ها در مكه خبر داشتند از حال كسي كه بعد از چند سال نام مكه و اهل آن را در همه دنيا پرآوازه مي سازد، سخت او را گرامي مي داشتند.

با اين همه بي خبري از آينده اين مولود بزرگ.

- روزي محمد (ص) پرسيد ؟!

- پدر من كجاست؟

بزرگ كعبه ، از اين سوال بسيار غمگين شد ، آثار اندوه از سر و روي او نمايان گشت . با انگشت به نرمي موهاي طفل زيبا را درآغوش خود آراست و در جواب گفت:

- پدر تو به سفر دور و درازي رفته است و اينك من پدر تو هستم!.

طفل به پايين چشم دوخت، جوابي نداد. سفر دور و دراز چه سفري است ؟! چه معنايي دارد؟! آدمي دراين سير وسفر چگونه به مسافرت مي رود؟

او در آينده همه را آگاه خواهد ساخت كه آن سفر چه سفري است؟ سفري است كه براي انسان هاي نيكوكار، بسيار دوست داشتني است و براي انسان بدكار، دوزخي بس عذاب آور است .

او كه به دنيا آمد، تجارت در مكه رونق گرفت. كاروان ها كه مي آمدند براي شتران خود جايي براي خوابانيدن آن ها در نزديكي بازار بزرگ مكه (عكاظ) (2) پيدا نمي كردند. همه جا اشغال شده بود . بازار تجارت همه، گرداگرد كعبه برپا شده بود . توجه بيشتر مردم به كالاهاي تجاري بود. گاهي ديدگانشان از ديدن طفل زيبا و بي گناه مكه بهره مي برد، ولي او را نمي شناختند.

عده ايي در چهره محمد (ص) نوري را متوجه مي شدند، ولي نمي توانستند آن را بيان كنند. گروهي هم بودند كه در محمد (ص) به جز يتيمي و فقيري چيز ديگري مشاهده نمي كردند. بعد از نظر تصادفي اول به چهره پاك او با بي تفاوتي به ديگر سو نظر مي انداختند و جاهلانه رد مي شدند.

در ميان زن ها ، بسياري از آن ها ، هميشه آرزو مي كردند كه فرزندي مانند اين كودك داشته باشند. كودكي سالم و زيبا، به سلامت و زيبايي محمد (ص). آن ها با اشتياق به او نزديك مي گشتند و به چهرهاش خيره مي شدند، ولي هيچك از آن ها نبود كه بتواند بفهمد، اين كودك زيبا، بعد از اين ، يك مرد زيبا نخواهد بود، بلكه در آينده او داراي پيغام خدا و در بردارنده پيامبري مسلمانان است در تمام جهان (3)

 

1- رچه حرير- ابريشمي نقش دار كه بسيار نرم و لطيف است.

2- این بازار درا صل چهارشنبه بازار بود، وسعت بسياري داشت . علاوه بر كالاهاي تجاري كه عرضه مي شد، آثار ادب و فرهنگ هم به نمايش در مي آمد؛ مثل : آثار شاعران ، خطيبان ، واعظ ها و ...

3 - محمد شوكت التوني ، سرگذشت يتيم جاويد، صلاح الدين سلجوقي ، انتشارات سروش، تهران، 1371 ، چ 1، صص 159 تا 162.