http://yaraneamin.com/Image_Blog/8_87/330.jpg

اگر نوزاد، فهيم و عاقل، با هوش و انديشه كامل به دنيا مى‏آمد، وقت تولّد جهان هستى را انكار مى‏كرد. هنگامى كه با حيوانات، پرندگان و ديگر موجودات غريب روبرو مى‏گشت، هر ساعت و هر روز پاره‏اى از اشكال مختلف و شگفت عالم را كه از پيش نديده بود مى‏ديد، هر آينه عقل و انديشه‏اش سرگشته و گمراه مى‏گشت.

اگر عاقلى را به اسيرى از سرزمينى به سرزمين ديگر ببرند [از ديدن شگفتي هاى نامأنوس‏] همواره سرگشته است، به خلاف كودكى كه در كودكى اسير شود، به سرعت زبان و آداب [آن سرزمين جديد] را فرا نمى‏گيرد.

اگر نوزاد، دانا و هوشمند پاى در جهان مى‏نهاد از اين كه [آن قدر ناتوان است كه توان راه رفتن ندارد و ناچار] بايد ديگران بر دوشش گيرند، شيرش بنوشانند، در جامه‏اش بپيچند و در گاهوارش بخوابانند، سخت احساس خوارى و پستى مى‏كرد.

از سوى ديگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن، هيچ گاه از اين امور بى‏نياز نيست [در نتيجه چه بسا در هلاكت مى‏افتاد و يا رشد روحى و بدنى مناسب نمى‏كرد.] هم چنين در چنين حالى آن شيرينى، دلبندى و محبوبيّت كودكان را نداشت؛ از اين رو آنان در حالى به دنيا مى‏آيند كه از كار جهان و جهانيان غافلند.

كودكان با ذهن ضعيف و شناخت اندك و ناقص خود با همه چيز روبرو مى‏شوند، امّا اندك اندك، گام به گام و در حالت هاى گوناگون بر آگاهى آنان افزوده مى‏شود. كودكان، پيوسته و گام به گام به شناخت مى‏رسند تا آن كه از مرحله حيرت و سرگشتگى، پاى فراتر مى‏نهند. با كمك عقل و انديشه، قدم در وادى تدبير و چاره انديشى معاش و ... مى‏گذارد، از حوادث، پند مى‏گيرد، اطاعت مى‏كند و يا در اشتباه و فراموشى و غفلت گناه سقوط مى‏كند.

حكمت هاى فراوان ديگرى نيز در پس اين امر نهفته است؛ از جمله:

اگر كودك هنگام تولّد، عقلى كامل داشت و مستقل و خودكفا مى‏بود، شيرينى فرزند دارى از ميان مى‏رفت. پدر و مادر به مصالحى كه در تربيت كودك نهفته است نمى‏رسيدند؛ در نتيجه، تربيت، سرپرستى، رحم و شفقت بر آنان هنگام پيرى براي فرزند لازم نبود. [زيرا پدر و مادر در قبال او زحمتى نكشيده‏اند كه او در سنّ كهنسالى و نياز، به آنان برسد. او از آغاز، مستقل و بى‏نياز از والدين بوده است‏].

با اين فرض، در ميان فرزندان و والدين هيچ پيوند و الفتى حاكم نبود؛ زيرا كودكان از تربيت و سرپرستى پدران بى‏نياز بودند. زمان تولّد از پدر و مادر خود جدا مى‏گشتند. او نيز پس از آن، پدر و مادرش را [و خواهر و برادرش را] نمى‏شناخت. اين عدم شناخت باعث مى‏شد كه بر سر راه ازدواج با مادر و خواهر و ديگر محارم مانعى پديد نيايد.

كمترين مفسده- بلكه شنيع ترين و قبيح ترين زشتى- هنگامى است كه چنين طفل هوشمندى، در هنگام تولّد بر چيزى نظر افكند كه رخصت اين عمل را از او ستانده‏اند و سزاوار نيست كه چنين كند.

آيا نمى‏بينى كه چگونه هر چيز آفرينش در جاى مناسب خود استوار گشته است. در ريز و درشت اجزاى هستى، اندك خلل و ناصوابى پيدا نيست؟

 شگفتي هاى آفرينش / ترجمه توحيد مفضّل / صص / 51- 49