عبد المطلب در كنار ديوار كعبه فرشى پهن مي كرد و روى آن مى‏نشست. ديگران براى احترام او از نشستن روى آن خوددارى مي كردند. فرزندان عبد المطلب قبل از آمدن پدر خود پيرامون فرش جمع مي شدند و انتظار او را مي كشيدند.

هنگامى كه حضرت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم  به دنيا آمد، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم به اتفاق جدّش روى آن  فرش اختصاصى مى‏نشست. اين مطلب بر فرزندان عبد المطلب سخت بود. آنان قصد داشتند از نشستن حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم در پهلوى پدر خودشان جلوگيرى كنند. عبد المطلب از اين موضوع اطلاع يافت و آنان را منع كرد.

عبد المطلب گفت: اين فرزند من داراى مقام ارجمندى است. من مي نگرم كه وى روزى سيّد شما خواهد شد. من در پيشانى او نشانه سيادت و بزرگوارى را مشاهده مي كنم.

وى پس از اظهار اين گفتار حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم را با خود روى فرش مى‏نشانيد و دست به پشت مبارك او مي كشيد و چهره پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم را مي بوسيد و مي فرمود: من بوسه‏اى خوش بوتر از بوسيدن اين كودك نمى‏بينم. پس از اين روى خود را به طرف ابو طالب كه با عبد اللَّه پدر حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم از يك مادر بودند كرد و گفت: اى ابو طالب ... از اين فرزند بزرگوار را كه داراى موقعيت بزرگى خواهد شد به خوبى نگهدارى كن. خود را باو نزديك نما زيرا كه او تنها مي باشد. مانند پدرش از وى محافظت كن تا آسيب و ضررى به وى نرسد.

عبد المطلب حضرت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم را بر گردنش مي گذاشت و در كوچه‏ها به گردش مي برد. عبد المطلب مي دانست وى با لات و عزّى مخالفت دارد و از ديدن آن ها ناراحت مي گردد، حضرت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم را نزد بت‏ها نمى‏برد. هنگامى كه حضرت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم به شش سالگي رسيد، مادرش آمنه از دنيا رفت. مادر حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم به اتفاق فرزندش نزد برادران خود به مدينه رفته بود، هنگام مراجعت در بين راه جهان را وداع نمود.

حضرت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم در سن شش سالگى ‏پدر خود را هم از دست داد. در اين هنگام‏ عاطفه عبد المطلب نسبت بوى افزايش يافت. وى همواره مورد عنايت و توجه عبد المطلب بود تا آن گاه كه مرگش نزديك شد. در اين وقت عبد المطلب دنبال فرزندش ابو طالب فرستاد. وى موقعي كه حضور عبد المطلب رسيد، مشاهده كرد پدر آخرين دقائق و لحظات زندگى را مي گذراند. حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم روى سينه عبد المطلب بود.

عبد المطلب با حال گريه گفت: اى ابو طالب اين كودك اكنون تنها مانده است. به او با نظر محبت بنگر. اين كودك از بوى پدر و محبت مادر محروم است. او را بايد چون جان خود نگهدارى كنى. من از ميان فرزندانم تو را براى اين جهت اختيار كردم كه با پدر او از يك مادر هستى. اگر زمان وى را دريافتى از او متابعت كن. با تمام توان خود از وى پشتيبانى نما، زيرا كه من داناتر و بيناتر به حالات او هستم. من در عرب پدر و مادرى كه جريان فوت آن ها مانند پدر و مادر او باشد نديدم. اكنون در تنهائى مونس وى باش. از وى به خوبى نگهدارى كن.

عبد المطلب پس از بيان اين مطالب به ابو طالب فرمود: آيا سفارش هاي مرا در باره اين حضرت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم قبول دارى؟!.

ابو طالب عرض كرد: آرى!... قبول كردم . خداوند را بر اين مطلب شاهد مي گيرم.

عبد المطلب فرمود: دست خود را به طرف من بياور. وى دستش را بطرف پدرش عبد المطلب برد. عبد المطلب  نيز دست خود را جلو آورد و در دست ابو طالب گذاشت.

عبد المطلب پس از اين فرمود: اكنون مرگ بر من آسان و سبك گرديد. بعد حضرت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم را در بغل خود كشيد و بوسيد.

در اين هنگام عبد المطلب گفت: گواهى مي دهم كه من خوشبوتر و زيباتر از تو در ميان فرزندانم نديدم. آرزو داشتم زنده باشم، زمان تو را درك كنم.

عبد المطلب از دنيا رفت. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم هشت ساله بود، پس از درگذشت عبد المطلب، ابو طالب پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم را به منزل خود برد. ابو طالب شب و روز از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم نگهدارى مي كرد. ابو طالب تا هنگام بلوغ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم را در كنار خود مي خوابانيد. وي در مورد حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله‏ و سلّم ب كسى اطمينان نداشت.

زندگانى چهارده معصوم عليهم السّلام /عزيزالله عطاردى /ناشر اسلاميه /تهران /1390 ق /چاپ اول‏ /ص16